سيد ظهير الدين مرعشى
151
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )
و با ناصر پيوست و گيلان را به دو گذاشت . لشكر جمع كردند . و گيل و ديلم را پيش گرفته به آمل آمدند و از آنجا در عقب تركان تا به گرگان برفتند و مصافّها كردند . داعى از گيلان با جمعى كه موافق بودند به آمل آمدند و از آنجا به سارى نقل كرد . و شبيخون به استراباد به سر ناصران برد و ايشان را منهزم ساخت و خلقى بسيار از گيل و ديلم را به قتل آورد از آن جمله استندار هروسندان بن تيدآ - كه با ناصران موافقت كرده بود - كشته شد . و ابو القاسم جعفر از آن هزيمت به دامغان افتاد و از آنجا به رى رفت و از آنجا به گيلان نقل كرد . داعى نزد ابو الحسين احمد صاحب الجيش فرستاد كه من بندهء توام و حكومت و ايالت تو به من دادهاى . مرا با تو خصومت نيست ، اما برادرت زحمت من مىدهد . من نيز به جواب او مشغول مىشوم . توقّع دارم ، كه با من به صلح باشى . ابو الحسين احمد قبول كرد و با همديگر صلح كردند . و مدتى به گرگان باهم نشستند ، و با تركان جنگها مىكردند ، تا ابو الحسين به گرگان قرار گرفت و داعى به آمل آمد و ابو القاسم جعفر به گيلان آمد . مدتى طبرستان را بدين موجب حكومت مىكردند . داعى در آمل بدين موجب مىگذرانيد كه يك روز به مناظرهء علم فقه و آداب شريعت و قضاء بنشستى ، و روز ديگر به احكام مظالم ، و روز ديگر به تدبير ملك و اقطاعات ، و روز جمعه به احوال محبوسان و مثل هذا مىپرداختى ، و اهل علم و فضل و بيوتات قديمه را احترام و اعزاز مىنمودى و از هيچ اهل فضل و علم خراج نستدى ، تا بعد از مدتى ابو الحسين احمد ناصر با او باز متغيّر شد ، و نزد برادر خود ابو القاسم جعفر به گيلان فرستاد ، تا از گيلان لشكر جمع كرد و به مدد او نيز از گرگان با لشكر خود بيامد ، و هر دو برادر باهم اتّفاق كردند و به مصلّاى آمل با داعى جنگ كردند و داعى منهزم شد . ناصران در آمل بنشستند و با مردم لطفها كردند . فى الجمله در آخر رجب سنهء سيصد و يازده ابو الحسين احمد ناصر وفات يافت . مردم با فرزند او ابو على محمد بن ابو الحسين احمد بيعت كردند و از سادات